در گوشه ای ،نشسته ،غرق تماشای هرچه هستتا لب رسیده، نفس های ،مرد بت پرستگیج از تمام هرچه تلاطم، تمام دردگیج از هوای زخمی پاییز مست مستاز خود فراری و در ، لحظه ها ، نهاندر جستجوی چشم خمار اجل، به دست آویز ((آی هرچه دویدم ، سراب بود ))آهنگ ((هرچه سرودم ،سروده است))آه ای امید رفته ز آغوش، برنگردآه ای غرور زخمی از این مردمان پستمن در کجای بازی این چرخ ، مانده ام؟دل با چه جرم و گناهی شکسته است دوستان بدلیل بحث کپی و انتشار بدون اجازه ،ادامه شعر رو ننوشتم با سپاس
+ نوشته شده در دوشنبه ششم آذر ۱۴۰۲ ساعت 20:17 توسط سید علی معید
|
برچسب:
نویسنده: کوروش امینی
تاريخ: سه
شنبه
7 آذر
1402 ساعت: 20:29